وقتی برای نخستین با تصنیف زبان آتش پخش شد، تا آنجا که خبر داشتم یکی از وبلاگهای منتشر کننده ی آن در یک روز حدود بیست و چهار هزار بازدید داشت و تقریبا هشت هزار نفر در همان روز نخست این آهنگ را دانلود کردند. چیزی نگذشت که تقریبا تمام دوستداران استاد شجریان، حتی آنهایی که به اینترنت و سایتها دسترسی نداشتند، این آهنگ را شنیدند و اینگونه «زبان آتش» منتشر شد. این در حالی بود که در همان روز نخست هیچگونه اعلام اعتراض یا تاییدی از طرف استاد شجریان و سایت دل آواز بر انتشار این اثر نشده بود تا اینکه در مصاحبه ی استاد با صدای آمریکا این اثر به طور کامل معرفی و حتی رضایت ضمنی استاد را از انتشار آن به دنبال داشت و سپس در کمال بی ادبی به ساحت هنر به طور ناقص (!) پخش شد. چند وقتی بود از یکی از وبلاگها، خبری را مبنی بر اجرا و ضبط اثری را با عنوان «آزادی» با آهنگسازی کیوان ساکت و خوانندگی استاد شجریان شنیدم. با همان حال و هوای زبان آتش، خبر را به برخی از دوستان دادم که گویا اثری در راه است و… . حدود 10 روز پس از آن ماجرا ها «آزادی» در میان بهت همگان پخش شد. دوستان با اطلاع از خبرهای موسیقی می دانستند که این اثر حتی به طور کامل میکس و تدوین نهایی نشده و قرار نیست به این زودی ها منتشر شود. ولی از آنجایی که موج و جو جامعه به سویی دیگر می رود این اثر نیز دقیقا به همان شیوه ی زبان آتش (یعنی انتشار یک روزه ی اینترنتی) پخش شد و به قولی «تیر از کمان در رفت.»
اما این بار داستان به گونه ای دیگر بود. تقریبا یک روز پس از پخش اثر، نزدیکان شرکت دل آواز، ابراز گلایه ی شرکت را به گوش دوستان رساندند و عصر همانروز، سایت رسمی استاد شجریان با اطلاعیه ای را از جانب استاد شجریان نقل کرده و پس از گلایه ی ضمنی از آهنگساز اثر، انگشت اتهام را به روی وبلاگ نویسان صاحبان سایتها نشانه رفته و صراحتا وبلاگها و سایتها را محکوم نموده است. استاد شجریان در پایان اطلاعیه تاکید می کند:«هر سایت و وبلاگی که آن را بکار گیرد، تحت پیگرد مراجع قانونی قرار خواهد گرفت.»
اینجانب پس از مطالعه ی اطلاعیه استاد شجریان به وضوح دیدم بسیاری از وبلاگها و سایتها به احترام گفته استاد شجریان، سرود مذکور را از وبلاگها برداشتند با آنکه همه می دانستند این حذف مطلب به هیچ وجه مانعی بر انتشار اثر نمی گذارد زیرا آن لینکهایی که در سایت بالاترین قرار گرفته و در واقع مرجع اصلی دانلود بوده اند، یک سایت دانلود و آپلود بود و هیچ ربطی به هیچ وبلاگی نداشته است. با این حال آیا لازم بود استاد شجریان پس از آن تایید ضمنی از پخش آهنگشان (زبان آتش) در اینترنت، در این نوبت اینگونه سخت با وبلاگها و سایتها سخن بگویند و آنان را آماج حمله ی خود قرار دهند؟ گویا در این کشور هیچ دیواری کوتاه تر از وبلاگ و وبلاگ نویسی نیست که هر اتهامی از مسائل امنیتی تا انتشار غیر قانونی یک اثر را بلافاصله به سایتها علی الخصوص وبلاگها نسبت می دهند. در اینجا باید تاکید فراوان کنم بحث بر سر چرایی عدم رضایت استاد شجریان از انتشار آهنگ نیست چرا که این اثر متعلق به ایشان بوده و طبیعتا هر وبلاگ با سایتی آن را منتشر نموده بر حقوق مادی و معنوی ایشان و البته آهنگساز تجاور کرده کما اینکه اینجانب با پخش «زبان آتش» هم به این صورت موافق نبودم زیرااین اثر ارکسترال که البته هزینه های فراوانی برای آن صرف شده بود در ابتدا بدون رضایت استاد شجریان منتشر شد و استاد حق شکایت برای انتشار آن را هم دارند. بحث بر سر این است که استاد شجریان چرا در مورد قبلی هیچ شکایتی نداشته اند ولی هم اکنون رسانه های مجازی را به بد ترین شکل (شکایت به مراجع قانونی) متهم می کنند حال آنکه شرایط هر دو اثر برای رسانه های مجازی به یک صورت است. حال آنکه اگر در حفظ اثر از سوی آهنگساز و خواننده دقت لازم صورت می گرفت هرگز شاهد داستانی این چنینی نبودیم.
استاد شجریان بهتر از هر کس می دانند رسانه ها زبان گویای مردمند و باید از آنها حمایت کرد. این یک بام و دو هوایی استاد شجریان در انتشار دو اثر مشابه و عکس العمل متفاوت ایشان می تواند تاثیرات منفی زیادی روی ذهن اصحاب رسانه بگذارد. ضمن اینکه باید در پایان تاکید بر غیر اخلاقی بودن انتشار هر اثر رسمی موسیقی در اینترنت بدون اجازه ی صاحبان اثر نمایم و بار دیگر از دوستان وبلاگ نویس و صاحبان سایتهای موسیقی بخواهم از این به بعد در قرار دادن آهنگها ی رسمی، بدون مجوز صاحبان اثر جانب احتیاط را رعایت کنند تا از به بعد شاهد آماج حملات این گونه از سوی هنرمندان سرشناس و تضعیف هویت رسانه ای مان نباشیم .
عطا نویدی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 23:12  توسط عطا نويدی
|
دیروز که ساعاتی را در میان عکسها و بروشورهای کنسرت گروه جوانان چاووش در سال 77 در چالوس سیر می کردم، خاطره ای را به یاد آوردم و خالی از لطف ندیدم آن را برای شما بنویسم. و عکسهایی از آن را برایتان به نمایش بگذارم.
اولین استاد نی ام، داوود آبیاری، پس از سالها تلمذ در حضور استادانی چون کیانی نژاد، ناهید، افشار نیا، به موسسه ی چاووش تهران رفت تا از حضور جمشید عندلیبی استفاده کند. در موسسه ی چاووش استادان بزرگی تدریس می کردند و هنوز هم تدریس می کنند. این کانون در سالهای 76 – 77 به مدریت زید اله طلوعی اداره می شد. سال 1377 هنرجویان ممتاز چاووش با هم گروهی را تشکیل دادند با عنوان «جوانان چاووش» که در تهران و سایر شهرستانها به اجرای کنسرت پرداخت. به پیشنهاد داوود آبیاری گروه اجرایی به مدت سه شب در چالوس داشت. خبر که به ما رسید از حضور هنرمند سرشناسی چون آقای طلوعی بسیار خوشحال شدیم. پدرم ضیافت شامی به افتخار ایشان و دیگر اعضای هنرمند و جوان گروه ترتیب داد و خلاصه همه دور هم جمع شدیم. خوب به یاد دارم وقتی از آقای طلوعی سوال کردیم کدام کارتان خاطره انگیزتر است، با قاطعیت پاشخ داد:« بیـــــداد. بیداد یک کار دیگری بود!». بعد از صرف شام و گپ زدن چند عکس گرفتیم. در شب کنسرت اول آقای طلوعی با نوازنده ی تنبک حدود 40 دقیقه بداهه نوازی کردند. گاهی هم خودشان چند بیتی زمزمه می کردند. در قسمت دوم هم آنچنان که به خاطر می آورم، در شب اول گویا مشکلی در صدا برداری پیش آمده بود که آقای طلوعی روی سن رفت و از این جوانان به عنوان فرزندانش دفاع کرد. و آنان را امید موسیقی ایران دانست.
شبهای کنسرت هم گذشت. در همان سالها در در این فکر بودم که این جوانان روزگاری نامشان در میان موسیقی دانان دیگر خواهد درخشید. که البته همین طور هم شد. 10 سال بعد از آن روزگار در تهران – تالار کشور – دکتر حامد افشاری را دیدم که در کنار استاد شجریان، در گروه شهناز قیچک آلتو می نواخت و همچنین محمد معتمدی را در کنار استاد محمد رضا لطفی دیدم که او را آینده ی آواز ایران می نامید. این اتفاق برایم جالب بود و هست. از دیگر اعضای گروه خبری ندارم یا شاید اگر اسمشان را دیده ام با فراموشی از کنارش گذشته ام. اما امیدوارم همه ی اعضای آن گروه موفق باشند بخصوص کامیار صیقلی، آهنگساز و سرپرست گروه جوان چاووش که آهنگهایش در آن روزگار خوب به دلم می نشست و همچنین استادم، داوود آبیاری.




برای دیدن عکسها در سایز واقعی روی آنها کلیک کنید
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 21:50  توسط عطا نويدی
|
تقریبا چهار سال پیش، دوست عزیز، آقای محمد دهقان اولین قالب را برای وبلاگم ساختند. این قالب تقریبا تنها نقصی که داشت زمینه ی بسیار تیره ی آن بود که گاهی خود من را برای خواندن دچار مشکل می کرد. اما از جانب حق نگذریم بسیار زیبا و شکیل بود. تلفیقی از موسیقی و خطاطی برای من ارزشی صد چندان داشت که باعث می شد آن عیب را نادیده بگیرم. آقای دهقان، از روی ارادتی که به استاد شجریان و جناب ناظری داشتند عکسی از دو خواننده ی بزرگ موسیقی ایران را به عنوان نماد موسیقی در بالای صفحه طراحی کرده بودند و البته این بر جدابیت وبلاگ می افزود. اینا همه و همه باعث شد زمانی طولانی به طرح دوست عزیزم پایبند باشم و آن را همچنان بر وبلاگم ثابت نگاه دارم. تذکر خوانندگان محترم وبلاگ و همچنین دوستی و همکاری با دوست صاحب ذوق، علیرضا مهیجی، و همچنین علاقه ی شخصی به تغییری اندک در وبلاگ، همه و همه باعث شد تا از علیرضای عزیز بخواهم تا قالبی نو برای وبلاگ طراحی کند و چون می دانستم او در کار خود حرفه ایست هیچ تذکری ندادم به جز اینکه به احترام طراح قبلی همان فرمت نوسته ی « هم نوا با سوز نی » را حفظ کند. علیرضا با هنرمندی آن نماد موسیقی که عکس دو تن از بزگان بود را به ساز « نی » تغییر داد تا همچنان که پیش از این بر این پایبند بودم در آینده نیز با احترام به همه ی بزرگان موسیقی و هنر این مرز و بوم ، از تمرکز بر روی شخص خاصی کناره بگیرم و همچنان بی طرف بنویسم. در تغییری دیگر، فونت نوشته را به Tahoma تغییر دادم نا خواندن مطلب آسانتر باشد. نکته ی دیگر تغییر کلی در آلبوم تصاویر است که هنوز در دست ساخت است و در موقع تکمیل به اطلاع دوستان خواهد رسید.
امیدوارم خوانندگان محترم وبلاگ نیز همچون من از این خانه تکانی راضی باشند. لازم است ذکر کنم به دلیل اینکه در قالب قبلی رنگ برخی از نوشته ها و همچنین لینکها با همان فضا سازگاری داشت، احتمالا اگر دوستان به آرشیو سر بزنند هنوز نقصهایی در پستهای قبلی وجود داشته باشد که البته به مرور زمان رفع خواهد شد.
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 21:53  توسط عطا نويدی
|
امروز در فیس بوک به یک وبلاگ جدید بر خوردم . که یک آهنگ زیبا برای دانلود گذاشته بود . بی مناسبت ندیدم شما هم آن را بشنوید . در وبلاگ بیداد چنین آمده است:
تصنیف «موج خون» یک تصنیف ملی میهنی است که در آواز اصفهان توسط رهام سبحانی بر روی شعری از مرحوم فریدون مشیری ساخته شده و توسط گروه بیداد اجرا گردیده. خوانندگان این تصنیف حسن شرقی و هاله سيفي زاده میباشند. این تصنیف یکی از قطعات مجموعه ی بیداد شماره ی (1) است .
بیداد شامل 8 مجموعه ی یک ساعته است که توسط گروهی با همین نام ساخته و اجرا شده. علاقه مندان برای تهیه ی این 8 سی دی می توانند با آدرس پست الکترونیکی zhouangroup@gmail.com تماس بگیرند و تقاضای خود را مطرح کنند.
شرم تان باد ای خداوندان قدرت
شرم تان باد ای خداوندان قدرت
بس کنید
بس کنید از اینهمه ظلم و قساوت
بس کنید
ای نگهبانان آزادی
نگهداران صلح
ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون
سرب داغ است اینکه می بارید بر دلهای مردم،سرب داغ
موج خون است این که می رانید بر آن کشتی خودکامگی،موج خون
گر نه کورید و نه کر
گر مسلسل هاتان یک لحظه ساکت می شوند
بشنوید و بنگرید
بشنوید این وای مادرهای جان آزرده است
کاندرین شبهای وحشت سوگواری می کنند
بشنوید این بانگ فرزندان مادر مردهاست
کز ستم های شما هر گوشه زاری می کنند
بنگرید این کشتزاران را که مزدوران تان
روز و شب با خون مردم آبیاری می کنند
بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر بیدادتان را بردباری میکنند
دست ها از دست تان ای سنگ چشمان بر خداست
گر چه می دانم
آنچه بیداری ندارد خواب مرگ بی گناهان است،وجدان شماست
با تمام اشک هایم باز نومیدانه خواهش می کنم
بس کنید
بس کنید
فکر مادرهای دلواپس کنید
رحم بر این غنچه های نازک نورس کنید
بس کنید
تصنیف موج خون را با دو کیفیت می توانید دانلود کنید
«موج خون » آهنگساز و تنظیم رهام سبحانی ، خواننده حسن شرقی(کیفیت متوسط):

«موج خون » آهنگساز و تنظیم رهام سبحانی ، خواننده حسن شرقی(کیفیت عالی):

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 1:32  توسط عطا نويدی
|