تبليغاتX
همنوا با سوز « ني »
دست نوشته هاي يك نوازنده....(استادشجریان . شهرام ناظری .و...)

شايد هيچگاه فكر نمي كردم  روزي برسد كه شهرام ناظري را ،آن مرد «كرد» ،صاحب  صداي خاطره هاي كودكي ام ، صا حب «اندك اندك» و «ديوانه شو»و... را از نزديك ببينم چه رسد به اينكه آنقدر به خانه ام نزديك باشد كه بهتر است بگويم او آمده بود براي من بخواند . براي من كه از غم زمانه دلم گرفته بود ،دنبال آرامشي ميگشتم  ، براي من كه دلم هواي آنها را داشت بخواند . وگرنه او كجا لاهيجان كجا .

 

اول مرداد 1384

امشب هم مثل ديشب به راحتي بليط بدست آمد  ، به سختي وارد شديم ، با زرنگي جا گرفتيم ،

با خوشحالي نشستيم و انتظار كشيديم تا او خودش بيايد وباز همان« نوا » را بخواند . همان « اصفهان »

را بخواند مثل ديشب اما دلمان را نميزد . به قول « اخوان ثالث »:

هر گل آخر دل گلچين زند ،  الا گل عشق

كه به هر روز وشبش ، رنگ و بويي دگرست

آري همان برنامه ديشب اجرا شد .مثل ديشب  دو هزار نفر شايد  بيشتر يا كمتر آمده بودند،

با آرامش گوش دادند ورفتند .  ولي امشب برنامه كامل نبود تصنيف اول  اصفهان اجرا نشد.

آنهم به خاطر مشكل صدا و برق شهر لاهيجان كه البته باز هم طبيعي است !!

شهرام  امشب عصبي تر بود . امشب مردم زياد به سن نزديك شده بودند . بعضي

حرف مي زدند ، وبعضي شايد ميگفتند «گوگوش بهتر است!!!» . شهرام ناگزير بود بخواند.

اما بي ميلي را- من كه با او 2 متر فاصله داشتم - در صورتش مي خواندم .

از همه بدتر موقعي بود كه يك ناموزون ، يك بي فهم فرياد زد :«حلقه طلايي معين [رابخوان]»

عرق سرد روي پيشاني« شهرام» نشست همه خجالت كشيديم ! شرم داشتيم . با ناراحتي قطعه آخر را خواند

و با سرعت صحنه را ترك كرد .تمام مشكلات از برق ونور گرفته تا مستمع نافهم ، رمق«شهرام»را گرفته بود .

 

ما ايستاديم تا ببينيمش رفتيم داخل، آنقدر التماس كرديم تا راهمان دادند . بوسيدمش ، امضا گرفتم

با او حرف زدم و... نگاهش كردم

از عكسهايش خوش اخلاق تر است ، مهربان است و دوست داشتني . با آن قد كشيده در جلويم ايستاده بود

و... .

 

در هردوشب قطعه« اندك اندك » و« آتشي در نيستان » آنچنان مردم را به وجد آورد كه اشك از چشمانمان سرازير شد همه قطعه را زمزمه ميكردند .

آنشب تمام شد حدود ساعت يك ونيم ،پرايد حامل« شهرام ناظري» از مجموعه« جزيره استخر »خارج شد

واو رفت تا پس فردا براي مردم ماتم زده «بم» عزيز ، بخواند .شايد ديگر او رانبينم  اما يادش در دلم

تا زنده ام جاريست .

اما اي كاش لاهيجان ميزبان بهتري بود ... .

 

 

عکس1                عکس2

+ نگاشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 12:27  توسط عطا نويدي  | 



هرگونه برداشت یا استفاده از مطالب این سایت، تنها با ذکر منبع و اطلاع مدیر سایت مجاز میباشد
 


irLearn.com